یه آهنگ فوق الهاده ازمازیارفلاحی...!
فوق العاده است.....!!!
باز یه بغضی گلومو گرفته
باز همون حس دردِ جدایی
من امروز کجام و تو امروز کجایی؟
حالِ تو بدتر از حالِ من نیست
پُشت این گریه خالی شدن نیست
همه درد دنیا یه شب درد من نیست
تو از قبله ی من ،گرفتی خدا رو
کجایی ببینی یه شب حالِ ما رو
فقط حال من نیست که غرق عذابِ
ببین حال مردم مثِ من خرابِ کجایی؟
باز یه بغضی گلومو گرفته
باز همون حسِّ درد جدایی
من امروز کجام و تو امروز کــجایی؟
دهان که به سخن باز کرد ...
بوی رفتن را احساس کردمـ
و من چه کودکانه فکر می کردمـ
با آدامس نعنایی
می شود سرنوشت را تغییر داد!

گاه می اندیشم

یک روز فکر می کردمـ ، اگر او را
با غـ ـریبـ ـه ای ببینمـ ...!
دنیا را به آتش می
کشمـ ... اما... امروز برای دیدنش:
حاضر نیستم حتی کبریتی روشن کنم!

اینم یکی دیگه از آهنگای محشر پاشایی...
نگو به من که تو هر کاری کردی درسته نگو حقت بود
تو که از اسممو عشقمو حسمو قلبم دلت آکندی
به چشای من ساده ی بی کس تنها داری می خندی
همیشه دروغ می گفتی واسه من میمیری
بگو عاشقم نبودی تو که داری میری
به خدا همش دروغه که منو دوست داری
تو که روی قلب من اینجوری پا میزاری
بگو این دروغه دوست داشتنی رو این بارم
باز بگو بی تو میمیرم بگو دوست دارم
من که این همه دروغ تورو باور کردم
یه دفه دیگه بگو بگو که بر می گردم
تو که از اون همه حرفایی که به تو گفتم چیزی یادت نیست
تو که میزاری میری و من اینجا میمونم با چشای خیس
تویی که ازم گذشتن آسونه واست مثه بازیچم
چجوری بهم می گفتی که مثل قدیما عاشقت میشم
همیشه دروغ می گفتی واسه من میمیری
بگو عاشقم نبودی تو که داری میری
به خدا همش دروغه که منو دوست داری
تو که روی قلب من اینجوری پا میزاری
بگو این دروغه دوست داشتنی رو این بارم
باز بگو بی تو میمیرم بگو دوست دارم
من که این همه دروغ تورو باور کردم
یه دفه دیگه بگو بگو که بر می گردم
خدا وندا! اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا از آنجا بودنت ! خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر به تن داری برای لقمه ی نانی غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خداوندا اگر با مردم آمیزی شتابان در پی روزی ز پیشانی عرق ریزی شب آزرده ودل خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خدا وندا اگر در ظهرگرماگیر تابستان تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را! تو خود سلطان تبعیضی اگر در روز خلقت مست نمی کردی یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمی کردی دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد دگر آهم نمی گیرد دگر این سازها شادم نمی سازد دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟ فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟ اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟ به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟ چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید چرا او این چنین کور و کر و لال است و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش من امشب ساغر می را خدا دانم خدای من شراب خون رنگ می باشد خدا پوچ است۰ خدا جسمی است بی معنی خدا یک لفظ شیرین است و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد اگر حق است زدم زیر خدایی !!! عجب بی پرده امشب من سخن گفتم خداوندا اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟ خداوندا خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان راخدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا می لغزد نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم
تو خود یک فتنه انگیزی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
برای نا مرادی های دل باشد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!بگویید تا بفهمم
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
کنون از دست داده آن صفتها راچرا در پرده می گویمخدا هرگز نمی باشدمن امشب ناله نی را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد خدا هیچ است۰
خدا رویایی رنگین استشب است و ماه میرقصد ستاره نقره می پاشد
من اما سرد و خاموشم!من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
ولی نه؟!چرا من روسیه باشم؟
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینندولی من با دو چشم خویشتن دیدمکه نامردان به از مردانز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی
پس…قولت!اگر مردانگی این است به نامردی نامردان قسم
ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم
نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى
نسل کادوهاى یواشکى
یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام
هجوم خالیِ نفس های تو های می شود مقابلِ هویِ متروکَم٬ تو تنها انعکاسِ این اطراف بودی ولی حیفــــ که نماندی!
inam ye ahange fogholade az avril....kheili dusesh daram...!
All cause I was making out with your friend
Love hurts whether it's right or wrong
I can't stop cause I'm having too much fun
You're on your knees
Begging please
Stay with me
But honestly
I just need to be a little crazy
All my life I've been good,
But now
I'm thinking What The Hell
All I want is to mess around
And I don't really care about
If you love me
If you hate me
You can save me
Baby, baby
All my life I've been good
But now
Whoaaa...
What The Hell
دهانم را بو کن…
ببین، بوی سیب نمیدهد!
میدانی حوای بعضی از آدم هایت میگذارند و میروند؟!
میدانی که میروند و جلوی چشم آدم، حوای دیگری میشوند؟! نمیدانی!
تو که حوا نداشته ای هیچ وقت!
ولی اگر میدانی و باور کرده ای خستگی ام را، این آدم را ببر پیش خودت…
هیچ انتظاری از کسی ندارم...و این نشان دهنده ی قدرت من نیست!مسئله خستگی از اعتماد های شکسته است.!

جهــان سوم جـاییست کـــه به جای ایمــیل از واژه پست الکتــرونیکـی استفاده میشود کـه هم پست هم الکـــترونیک انگــلیسـی است ... !!!

یه نظرتون کدوم موقعیت بدتره...؟من که دلم واسه اون گربهه که بین در یخچال گیر افتاده کلی دلم سوخت...!


