اینم آهنگ plz dont leave me از pink....!!!یااینکه ازش خوشم نمیاد ولی این آهنگشو دوستداشم امیدوارمخوشتون بیاد...!
پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیال

|
خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت: من. خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم. خدا گفت: شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد. لیلی گر می گرفت. خدا حظ می کرد. لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود. مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد. خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود

اینممممممممآهن فوق العاده ی شاید بپرسی از مرتضی پاشایی که خیلییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود.....حتما گوش بدین....وگرنه نصف عمرتون بر باده...!11

آهنگ sober از kelly clarkson!!!ارزش شنیدن رو اداره.....البته خودم بیشتر از lyrics آهنگ خوشم اومد !!!!

دنیا را بغل گرفتیم، گفتند: امن است
عجیب دیوانگی میکند دلم... عجیب کم آورده ام!!!!!!! روحم؛جایی در گذشته گم شده است. جسمم؛حال را به زنده مانی می گذراند!!! و دل میان این دو آواره... زجر میکشند دقایقم. زجر میکشد دلم... ای آنکه می گویند آسمان خانه توست: اگر ترس از دل تنگ مادر و بغض مردانه پدر نبود... من بی شک نبود خود را انتخاب میکردم!!!!!!! بهشت و جهنم فرقی برایم نمی کند! وقتی در جهنم دلی دست و پا می زنم که گر گرفته باشد... 
آهنگ sick of you از selena gomez که خیلییییییییییییییییی دوسش دارم....!!!مخصوصا melodish که خیلی شاده رو دوشت دارم...!!!!اhope you enjoy it...!



ای بر سر بالینم افسانه سرا دریا

| بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس
میکنی....داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده
میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ...از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد
دردش را میفهمی... شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم" نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم...یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم... اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود...اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند... اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند.... از دیفتری میترسیدیم... از وبا.... از جنون گاوی... مدرسه، دغدغه ما بود...خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود... تکلیفهای حجیم عید ... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد.... شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده... در آین دوره، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند... اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را امتحان کنی... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم...در خیالمان عاشق میشویم...همخوابه میشویم...میبوسیم... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره.... این میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را انگشت میکنیم...با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم...یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " امروز خانه خالی دارم" در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...اینکه از امروز که 15 سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لفب تو را تغیین کند... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری... شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند...مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود....رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند... معبارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته.... اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی...و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند... بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود...با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود..... اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی...راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست.... در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد...در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست... لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست... در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، ک.ا.ن.د.و.م، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند...اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست... گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی...اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند.... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست میکنی؟ |
بارالها! شما یه روزهایی حوصله داری؛ حماسه می آفرینی, فور اگزمپل یه سِری رو آفریدی توی آمریکا, سواحل کالیفرنیای جنوبی؛ در خانواده ای به غایت مرفه؛ قد 2 متر؛ چشا آبی؛ پوست برنزه؛ هیکل ردیف؛ تفریحش سرفینگه؛ پیانو و گیتار و ویولونم میزنه؛ 5 تا زبان حرف میزنه! کلاً بزرگترین هیجان زندگیش سورپرایز پارتی هایی بوده که براش گرفتن ... و در آرامش مطلق هپیلی اور افتر میشه و ...بلاه بلاه بلاه
بعد !
یه روز دیگه حوصله نداشتی ... همینجور با گِل اضافیا, یه قبیله آدم بیچاره ساختی, ریختی تو یه کشوری, وسط خاور میانه ... این وضع اینترنتشونه! اون وضع تفریحشونه... وسط یه جنگ به دنیا اومدن ... در حین جنگ داخلی بزرگ شدن ... ایشالا دوباره جنگ میشه, تو جنگ دومیه حتماً میمیرن ... حوصله نداری نساز ... پدر جان, نساز ... !!
اینم یکس دیگه از آهنگ های adele ازآلبوم جدیدشه که من خودم خیلییییییییییییییییییییییییی دوسش دارم...امیدوارم شماهم خوشتون بیاد...!!!!




